آخر هفته در پراگ: پرواز پر ماجرا و بازدید از باغ وحشی بزرگ

زمانی که ما بلیط سفر به پراگ را خریدیم، انتظار داشتیم یک سفر عادی و معمولی به پایتخت جمهوری چک داشته باشیم. ما قبل از سفر تصور نمی‌کردیم که این سفر به یک سفر ماجراجویی و یکی از خاطره‌انگیزترین سفرهایمان تبدیل شود.

در مسیر رفتن به باغ وحش پراگ

ما قبل از سفر، درباره زیبایی‌های شهر پراگ هم بسیار شنیده بودیم و هم خوانده بودیم، برای سفر نه تنها از هر نظر  آماده بودیم، بلکه خیلی مشتاق بودیم چون اولین سفرمان به اروپای مرکزی محسوب می‌شد، اما با همه این تفاسیر اصلا تصور نمی‌کردیم که در این سفر اتفاق‌های منحصر به فردی قرار است رخ دهد.

یکی از روزهای جمعه ماه جولای (۲۰۱۶) به سمت فرودگاه اسنست لندن که بیشتر پروازهای اروپایی ارزان از آن انجام می‌شود، حرکت کردیم. وقتی به فرودگاه رسیدیم، تقریبا همه چیز عادی به نظر می‌رسید. من که آنلاین چک‌این کرده بودم، بعد از اینکه ویزایم چک شد به سمت قسمت بوردینگ فرودگاه حرکت کردیم. همانطور که به سمت گیت پروازی می‌رفتیم، متوجه شدیم که مسافران پروازهای مختلف در حال دویدن هستند. ما متوجه نشدیم چه اتفاقی افتاده، اما مطمئن بودیم که وقت کافی داریم، برای همین آرام و با خیال راحت به راه خود ادامه دادیم و در راه چند نفر از این مسافرهای عجول با ما برخورد کردند، اگرچه عذرخواهی کردند، اما برخی از برخوردها کمی دردناک بود. البته، ما تا الان هم متوجه نشدیم آن روز در فرودگاه چه اتفاقی افتاده بود که بسیاری از مسافران دیر به بخش بوردینگ رسیده بودند.

ما به گیت پروازمان رسیدیم که متوجه شدیم گروه‌های مختلف پسری که لباس زنانه و آرایش زنانه داشتند در جلوی ما در صف بودند. این پسرها قرار بود جشن استگ پارتی را در پراگ برگزار کنند.

شهر پراگ یکی از مکان های محبوب برای برگزاری استگ پارتی Stag Party در بین ساکنان اروپای غربی به ویژه بریتانیایی ها است.

استگ پارتی، جشنی است که داماد آخرین شب‌مجردی خودش را با دوستان مردش جشن می گیرد. البته مردها معمولا می گوید «آخرین شب آزادی» را جشن می گیرند. معمولا دوستان صمیمی داماد برای این جشن برنامه‌ریزی می کنند.

بلاخره ما سوار هواپیما شدیم. هنوز چند دقیقه‌ای از نشستن ما نگذشته بود که مهماندار به یک زوج اشاره کرد که در ردیف جلوی ما بنشینند. در همان لحظه که زوج در حال نشستن بودند، احساس کردم نیاز به هوای آزاد دارم. به اطرافم نگاه کردم متوجه شدم که من تنها نیستم بلکه همه اطرافیان حتی صندلی‌های پشتی بوی خیلی بد قو خیلی عجیب را حس کرده بودند. بو بیش از حد بد بود. ما سعی کردیم مودب باشیم و چیزی نگوییم، اما اینقدر بو قوی بود که مسافران عقبی به مهمانداران شکایت کردند که زوج جلویی را جا به جا کنند. صندلی‌های پرواز ما همه پر بود، به همین دلیل چنین چیزی ممکن نبود و مهمانداران فقط عذرخواهی کردند.

بلافاصله بعد از اینکه هواپیما از زمین بلند شد، مسافران خوشحال شروع کردند به آواز خواندن، فریاد زدن و بلند خندیدن. این پرواز شبیه هیچ کدام از پروازهای قبلی که داشتیم نبود. یکی از مسافران با تمام مسافران داخل هواپیما عکس سلفی انداخت، و می‌گفت که عکس یادگاری از این پرواز است. خیلی عجیب بود! به نظر شما عجیب نیست؟ البته با اینکه چیز غیرعادی بود، ما هم با او عکس انداختیم!

مهمانداران هر لحظه در پرواز در حال حرکت بودند، چون مسافران یا غذا یا نوشیدنی و شراب سفارش می‌دادند. مهمانداران پرواز هم مسلما حال خوشی نداشتند و از چهره‌هایشان این ناراحتی را می‌شد دید. آنها باید با بوی بد کنار می‌آمدند و با مسافران پرسر و صدا و مستی هم که مهمانی خود را خیلی زودتر از موعد شروع کرده بودند، سازش می‌کردند. این بی نظمی تا لحظه فرود ادامه داشت. زمانی که مهمانداران برای فرود آمده شده‌بودند و روی صندلی‌های خودشان نشسته بودند یکی از مسافران بلند شد و به سمت جلوی هواپیما حرکت کرد. خدمه هواپیما او را سر جایش نشاندند و تذکر دادند که بنشیند، این حرکت خطرناک سه بار در لحظه فرود، تکرار شد و این در حالی بود که گروه استگ پارتی با هم آهنگی را بلند می‌خواندند. سرانجام هواپیما به سلامت به زمین نشست. در حالی که بی صبرانه منتظر باز شدن درب‌های هواپیما بودیم، یکی از خدمه میکروفن را روشن کرد و گفت «بچه‌ها این هواپیما است، نه یک اتوبوس، شما نمی‌توانید در پرواز هر کاری دوست دارید انجام بدهید. و هم اکنون درها باز هستند، می توانید پیاده شوید. » این به این معنا بود که پرواز دو ساعته سخت به پایان رسیده بود، اگرچه سردردی که از بوی بد و سروصدا گرفته بودیم با ما همراه بود.

ما به پراگ رسیده بودیم. خوشبختانه تاکسی هتل در فرودگاه منتظر ما بود و سفر ما از فرودگاه به هتل خیلی راحت، دلنشین و آرام بود.

روز شنبه، ما پیاده در شهر پراگ گشت زدیم. ما دو قلعه تاریخی، ساختمان‌های رنگارنگ با معماری‌های فوق‌العاده زیبا، میدان معروف شهر قدیمی، ساعت نجومی، پل چالرز و کلیساهای تاریخی بسیاری را دیدیم. مطلب «چگونه یک روز شهر پراگ را دیدیم» را که یک راهنما برای گشتن در شهر پراگ هم هست، پیش از این منتشر کرده‌ام.

بازدید از یکی از بزرگترین باغ‌وحش‌های اروپا


آخر گشت شهر ما درباره گشت با قایق اطراف شهر برای روز یکشنبه پرسیدیم که متوجه شدیم یک سری از قایق‌ها تور شهری هستند، برخی دیگر برای نهار یا شام خوردن و برخی برای سفر به باغ وحش پراگو ما بروشورها و اطلاعاتی را این سفر قایق‌ها گرفتیم و به سمت هتل رفتیم. شب در هتل، در اینترنت جستجوی بیشتری کردیم و متوجه شدیم که باغ‌وحش پراگ یکی از بزرگترین باغ‌وحش‌های اروپا است. پس تصمیم برای رفتن به باغ وحش قطعی شد.

قلعه‌ای که در راه پیدا کردیم 

صبح روز یکشنبه ما برای رفتن به باغ وحش هیجان‌زده بودیم، اما هوا برای قایق سواری و باغ‌وحش رفتن خیلی مناسب نبود. هوا کمی سرد و ابری و بارانی بود. همانطور که گفتم ما تصمیم قطعی گرفته بودیم و معمولا تصمیم قطعی برای ما یعنی اینکه قابل تغییر نیست و باران و حتی تگرگ هم مانع رفتن ما نخواهد شد.

ما به همراه گروه چهار نفره تنها سرنشینان یک قایق بزرگ که حدود ۴۰ یا ۵۰ نفر ظرفیت داشت بودیم. البته این نکته خیلی خوب سفر ما بود، چون کسی نبود، کل قایق در اختیار ما بود.

بعد از حدود ۴۰ دقیقه ما از قایق پیاده شدیم و به سمت باغ وحش حرکت کردیم، اما بعد از چند دقیقه متوجه شدیم که هیچ تابلو یا علامتی که ما را به سمت مقصدمان هدایت کند، وجود ندارد. خوشبختانه یک دوچرخه سوار که انگلیسی دست و پا شکسته بلد بود به ما مسیر را نشان داد و به سختی به ما فهماند که باید قلعه‌ای پیدا کنیم و پشت قلعه باغ وحش هست. پیدا کردن باغ وحش هم تبدیل به یک ماموریت شد. ما وارد باغی شدیم که خیلی پر پیچ و خم بودیم و بعد از ۵ دقیقه پیاده روی در نهایت ما ساختمان اصلی قلعه را پیدا کردیم و بعد هم باغ وحش را.

باغ وحش بسیار بزرگ بود، به طوری که ما تمام روز را در حال حرکت بودیم. احتمالا ما از بیشتر قسمت های باغ‌وحش دیدن کردیم، اما با اطمینان نمی‌توانم بگویم که همه را دیدیم، احتمال دارد دیدن نوع یا گونه ای از حیوانات کجود در این باغ‌وحش را از دست داده باشیم.در این باغ وحش تنوع حیوانات خیلی زیاد بود، از حیوانات آفریقایی مانند ببر و شیر و چیتا گرفته تا حیوانات قطبی مثل خرس قطبی و پنگوئن و شیردریایی و از همه جالب تر پرنده کاسوری بود. پرنده کاسوری خطرناک ترین پرنده روی زمین که به نوعی جد پرندگان امروزی است و اصالت آن به گینه نو و شمال استرالیا برمی گردد.

کاسوری

از حیوانات که بگذریم، قسمت جالب باغ وحش صندلی‌های کابلی (همانند تله سیژ) بود که برای سرفه جویی در وقت کمی کمک می‌کرد. بازدید از این باغ وحش واقعا جالب و لذت‌بخش بود.

ما با همان قایقی که آمده بودن به شهر برگشتیم و شام را با دوستان خوبی در پراگ خوردیم و صبح دوشنبه با خاطرات شیرین شهر دیدنی پراگ را ترک کردیم. 

این مطلب را دوست داشتید؟ اگر بله، با دوستانتان به اشتراک بگذارید

برای گرفتن تازه‌ترین مطالب ایمیل خود را وارد کنید

سپاس